داستانی واقعی درباره تقسیم وظایف در زندگی

همسرم کاری به خرج و مخارج نداشت؛

این موضوع داشت به ازدواجمون صدمه می‌زد…..

چند وقت پیش با یکی از دوستانم از خرید برمی گشتیم، دوستم کیسه‌های خریدش رو پشت سرش قایم کرد و گفت: «ای وای همسرم اگه اینارو ببینه کلمو می‌کنه!»

لبخند زدم ولی نشد باهاش بخندم. راستش هرگز نتونستم با این جوک قدیمی درباره‌ی مدیریت پول توسط آقایون و خرج کردن بی رویه خانومها ارتباط برقرار کنم. تو خونه‌ی ما این منم که پول رو مدیریت می‌کنم.

از روز اول ازدواجمون (حتی قبلترش، زمانی که تصمیم گرفتیم تو دوران دانشگاه قبض تلفنمونو مشترک کنیم)، مسئولیت بخش مالی زندگیمون همیشه با من بود. حالا که به گذشته نگاه می‌کنم، یکم عجیبه، چون هیچوقت نشده بشینیم و راجع به اینکه کدوممون قراره پولها، حساب‌های بانکیمون و یا دسته چک‌هامون رو مدیریت کنه حرف بزنیم. در عوض، طبق عادت همیشگیم خودم انجامش می‌دادم. به علاوه، دوست داشتم بدونم پولهام در چه حالین. همین.

من بودم که کارت اعتباری‌هامون رو شارژ و نظارت می‌کردم در حالیکه حواسم به قبض تلفن‌هامون بود و با خرج‌های دیگه مقایسه شون می‌کردم. بعد از نقل مکان کردنمون هم من بودم که همه حساب‌هامون رو منتقل کردم. حساب‌های بازنشستگی جفتمون رو تنظیم کردم و با مشاور مالیمون درباره‌ی مسائلی مثل پس اندازهامون و پیداکردن یه برنامه مناسب برای بازپرداخت وام‌های دانشجوییمون صحبت می‌کردم.

سنمون که بالاتر رفت بچه‌ها هم به این مشغله‌ها اضافه شدن، زندگیمون شلوغ تر و پیچیده تر شد –مخصوصا از نظر مالی. یهو دیدم دیگه فقط خودمون نبودیم بلکه باید راجع به تحصیلات بچه‌ها  خرج دانشگاهشون، هزینه‌های بیمه و تعمیرات خونه هم فکر کنم.

برای مدیریت مخارجمون باید همسرم رو هم محدود تر می‌کردم. جدا از اینکه دسته چکش هر دو هفته یه بار سپرده گذاری می‌شد، تقریبا از همه‌ی مسائل هم خودش رو کشیده بود کنار. همسرم حتی بلد نبود وارد حساب بانکیمون بشه. بنابراین، علاوه بر پیدا کردن راهی برای پرداخت هزینه‌های ماهیانه باید همسرم رو هم از کمبود دخل و خرج با خبر می‌کردم، یا براش توضیح میدادم چطور دارم زندگی و دخل و خرجمون رو باهم در تعادل نگه می‌دارم.

برای یه مدت طولانی، سعی کردم تحمل کنم، با خودم می‌گفتم تقسیم مسئولیت خوبه، اینکه کارگروهی لازمه‌ی زندگیه و اینکه خوبه که فقط یکی از ما در رأس امور مالی بود. ولی یه روز، کاری که از انجامش لذت می‌بردم تبدیل شد به مسئولیتی که داشت من رو له می‌کرد. وسط انجام کار تو خونه با چهارتا بچه کوچیک، مدیریت کارهای خونه، سروکله زدن با مسائلی مثل تکالیف مدرسه، و حس اینکه داشتم بار یه مسئولیت عظیم رو تنهایی به دوش می‌کشیدم من رو از پا در آورد.

رفتم سراغ همسرم و بهش گفتم که دیگه از مدیریت مسائل مالی به ستوه اومدم. انتظار داشتم همسرم مقاومت کنه یا حداقل دلش نخواد سر از این کارها در بیاره، اما معلوم شده که کاملا موافق تقسیم این مسئولیت بود. قضیه این بود که هیچوقت نشده بود ازش کمک بخوام، برای همین هم اون فکر می‌کرد که من مشکلی ندارم. خنده دار نیست؟

ولی یکم کار برد: مجبور شدم بهش تک تک توضیح بدم چطور خرج و مخارج رو مدیریت می‌کردم، در حالیکه هردومون مجبور بودیم پروسه‌ی راه اندازی بودجه و تقسیم وظیفه رو شروع کنیم.

فکر کردین به همین راحتیه؟ هنوز به جایی که باید نرسیدیم. کلی کار مونده که باید انجام بدیم تا بفهمیم چه سیستم مالی ای برای هردومون جواب میده. اما داریم پیشرفت می‌کنیم، و همینه که اهمیت داره. قبلا فکر می‌کردم تنهام و مثل کشتی ای هستم که داره به گل می‌شینه، تند و تند آب داخل کشتی رو میخواستم تخلیه کنم! هزینه‌هایی می‌کردم که از پسش برنمیومدیم. دعا می‌کردم یکی بیاد نجاتم بده. اما حالا میدونم که همسرم هم کنارمه.

دیگه مجبور نیستم تنهایی استرس هزینه‌های ناگهانی رو تحمل کنم یا نگران جور کردن اجاره اون ماه باشم. حالا دیگه من مامان بده ای نیستم که موقع ته کشیدن بودجه نمیذاره شام بریم بیرون.

بعد از دخالت دادن همسرم در امور مالی فهمیدم که چقدر این قضیه روی من اثر گذاشته بود. خیلی وقت‌ها به خاطر این که همسرم من رو “مجبور” کرده بود تنهایی به فکر مسائل مالی باشم، باهاش خشن برخورد می‌کردم، در حالیکه همسر بیچاره م اصلا خبر نداشت که مدیریت امور مالی چقدر سخته، بگذریم که حتی روحش هم از استرسی که به من وارد می‌شد خبر نداشت.

باید در اوایل رابطه مون درباره‌ی مدیریت مسائل مالی حرف می‌زدیم. الان به این نتیجه رسیدم. اما گاهی اوقات دست خود آدم نیست. بارداری یهویی، ازدواج سریع و ورود زودهنگام به بزرگسالی اونقدر ما رو شوکه کرده بود که این صحبت‌ها رو فراموش کرده بودیم.

اما تقسیم مسئولیت به هردومون قدرت داد. الان دیگه با اعتماد بنفس بیشتری به آینده نگاه می‌کنیم. تو فکر این هستیم که خونه رویاییمون رو بخریم، کاری که قبلا ممکن نبود از پسش بر بیاییم.

یک چیزی رو به یقیین میدونم و اون اینه که دیگه من تنها کسی نیستم که به پرداختن اجاره این ماه فکر می‌کنه. و این حس قشنگیه

منبع: پرشین خاتون

مترجم : آزاده کمی

نوشته شده توسط با موضوع راهنمای والدین